چرا ترکیه برای توریست ها جذاب تر از ایران است؟

 در حالی که موقعیت گردشگری ایران با کشورهای همسایه و اطراف برابری می کند با این حال بسیاری ازگردشگران داخلی ترجیح می دهند تا برای گردش و تفریح به خارج از ایران سفر کنند.

سايت اميد(پديده)مينودشت از پارسینه- شرایط مشابه ایران برای توسعه گردشگری مناسب است اما به نظر می رسد که مسئولان شاید ترجیح می دهند آن را نادیده بگیرند، بنا به دلایلی که بر کسی روشن نیست. این در حالی است که بسیاری از دیدگاه‌ها و موقعیت ها در حوزه گردشگری، فرصت‌سوزی می‌شوند.

بسیاری از کسانی که کشورهای همسایه و نواحی ایران مهاجرت می کنند بر این باروند که ایران اگر بیشتر از کشورهای دیگر از جمله ترکیه جاذبه‌های طبیعی و تاریخی نداشته باشد، کمتر هم ندارد و می‌تواند این موج عظیم گردشگرانی که ترکیه به خود جذب کرده و می کند را به ایران جلب کند. به خصوص که در شرایط چند سال اخیر، ناامنی‌های ترکیه و دیگر کشورهای همسایه تا پیش از ظهور داعش و جنگ داخلی، مکانی برای گردشگران بودند.

 

اما جدا از بحث نادیده گرفتن فرصت ها و استفاده از امکانات کم اما مناسب درباره علل جذب نشدن گردشگران اروپایی به ایران، دلایلی دیگری را می توان مورد بررسی قرار داد که عموماً به محدودیتهای دینی و اجتماعی در درجه نخست، و سپس کمبود زیرساختارهای گردشگری در درجه دوم معطوف می شود. ضمن پذیرش این عوامل باید در نظر گرفت حتی در صورت نبود این محدودیتها نیز، ایران هرگز نمی‌توانست به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی جذابیت داشته باشد.

در بررسی و مقایسه ایران و ترکیه به لحاظ گردشگری و جذب گردشگران میتوان تاملی کرد بر آنچه که می تواند برای صنعت گردشگری مناسب باشد.

 

ترکیه، نزدیکترین کشور آسیایی به اروپا است که حتی بخشهایی از آن نیز در خاک اروپا قرار دارد. بنابراین دسترسی به آن برای گردشگران اروپایی بسیار ساده‌تر از دسترسی به ایران است. بسیاری از گردشگران اروپایی با دوچرخه یا دیگر وسایل نقلیه شخصی به این کشور سفر می‌کنند. کافی است بدانیم فاصله استانبول به‌عنوان توریستی‌ترین شهر این کشور با اصفهان به‌عنوان توریستی‌ترین شهر ایران، نزدیک سه هزار و پانصد کیلومتر است که رقمی قابل توجه است. همین دوری راه می‌تواند یکی از دلایل قابل توجه برای کاهش تمایل سفر به ایران باشد.

 

از سوی دیگر، ترکیه نزدیک به هزار سال، از ۳۹۵ تا ۱۴۵۳ میلادی، مرکز امپراتوری روم شرقی بود و پیش از آن نیز، شهرهای یونانی‌نشین غرب آن، آوازه‌ای فراگیر داشت. حتی در دوره‌های اسلامی سلجوقی و عثمانی نیز، بسیاری این سرزمین را همچنان به نام روم می‌شناختند. چنان که آن شاخه از سلجوقیان را، سلجوقیان روم می‌نامیدند. بنابراین بسیاری از آثار تمدن یونانی و رومی در این سرزمین قرار داشته و از جاذبه‌های اصلی برای کشاندن گردشگران اروپایی است.

نه تنها جایگاه شهرهایی مانند تروا "افسانه اسب تروی" که جزو اصلی‌ترین افسانه‌های یونانی است در این کشور قرار دارد، بلکه حتی تا آغازین سالهای تشکیل جمهوری ترکیه در سده بیستم هم بسیاری از شهرهای غربی ترکیه، یونانی‌نشین بود. تنها پس از توافق با یونان برای یک دست‌سازی ملت ترکیه بود که بیش از یک میلیون یونانی را از شهرهای غربی آناتولی به یونان فرستاده و در عوض، پانصد و پنجاه هزار ترک مسلمان را از یونان به ترکیه آورد. بنابراین زادگاه پدران و پدربزرگان بسیاری از یونانیان امروز هم حتی شهرهای غربی ترکیه است.

 

شاید برخی اشتراکات تاریخی باعث شود که ترکیه برای گردشگران جذاب تر باشد. هر چند که به دلیل برخی از وقایع و تقسیم بندی ها در طول تاریخ باعث شده تا برخی آثار تاریخی و فرهنگی ایران در خاک ترکیه برای گردشگران در خور توجه باشد، مانند آرامگاه مولانا.

 

اما نکته دیگری نیز درمورد جذب نشدن گرشگران خارجی، با اینکه بعضا به تاریخ ایران آگاه و علاقه مند هستند نیز وجود دارد. آثار تاریخی بی ‌شمار ایران هرگز نه می‌تواند تا این اندازه برای گردشگران اروپایی آشنا باشد و نه می‌تواند این حس تعلق و نوستالژی را در بین آنان برانگیزاند. بنابراین پرسش اینجا است که جامعه هدف و بازار گردشگری مناسب برای ایران کجا است؟ به نظر می رسد این بازار در جایی قرار دارد که ایرانیان نه درباره آن می‌اندیشند و نه تمایلی به اندیشیدن درباره آن دارند. افغانستان و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بهترین بازار گردشگری ایران به شمار می‌آیند که دلایلی برای آن نیز وجود دارد.

اشتراکات فرهنگی، دینی، مذهبی، زبانی و تاریخی، بیشترین نزدیکی‌ها را در بین این کشورها با ایران فراهم آورده است. بر این اساس می توانیم این بحث را بخواهیم درباره افغانستان بیشتر توسعه دهیم.

 

بخش عمده‌ای از جمعیت سی میلیونی این کشور، فارسی‌زبان هستند (تاجیک‌ها و هزاره‌ها). مابقی اقوام (پشتون، ازبک، ترکمن، نورستانی و...) هم عموماً فارسی را بلدند. افغان ها در فرهنگ و ادبیات سرمایه‌های مشترکی با ایرانیان دارند و آرامگاه فردوسی و خیام و عطار و حافظ و سعدی مورد علاقه قشر فرهنگی این کشور است. به همان میزان، بناهای تاریخی از سلسله‌های حکومتی مشترک نیز برای‌شان اهمیت دارد. هزاره‌ها که اکثریت قریب به اتفاق شیعه هستند، نیز زیارتگاه‌های اصلی‌شان مشهد و قم به‌شمار می‌آید.

 

به دلیل نبود زیرساختهای کافی برای آموزش عالی، دولت این کشور همه ساله چند صد دانشجو را به‌ عنوان بورسیه به کشورهای دیگر (همچون ترکیه) می‌فرستد و بسیاری از کارشناسان، دانشجویان میهمان را به‌عنوان گردشگر علمی به شمار می‌آورند. اما چندین برابر این تعداد، جوانان افغانستانی با هزینه شخصی به تحصیل در کشورهای دیگر می‌پردازند. این فرصتی است که ایران به دلیل نزدیکی و اشتراک زبانی به سادگی می‌تواند به دست آورد.

 

اما یکی از اصلی‌ترین گونه‌های گردشگر افغانستانی، گردشگر درمانی است. سالها جنگ در این کشور نه تنها زیرساختهای درمانی آنرا ویران کرده و مانع ساخت بیمارستانهای جدید شده، بلکه همچنان بمبگذاری‌ها و... افغانستانی‌های بسیاری را مجروح و بیمار می‌کند. بر اساس سخنان سفیر افغانستان در هند، روزانه بیش از هفتصد گردشگر درمانی افغانستانی به هند می‌روند.

 

گردشگران درمانی افغانستان به چند دلیل تمایل زیادی به طی کردن فرایند درمان خود در ایران دارند. نخست اینکه زبان بیشتر شهرهای شمالی پاکستان (که بیماران افغانستانی می‌روند) پشتو است و زبان هندی‌ها هم عموماً هندی است که برای بخش قابل توجهی از افغانستانی‌ها به‌ویژه غیر پشتون ها نا آشنا است. در حالی‌که حتی عمده پشتونها به فارسی می‌توانند صحبت کنند و بنابراین ایران هم برای پشتونها و هم دیگر اقوام عمدتاً فارس‌زبان از نظر زبانی جاذبه دارد. نبود نیاز به مترجم و پرداخت روزانه دستمزد به او، نکته قابل توجه برای هر گردشگرِ درمانیِ افغانستانی است.

 

حضور در ایران برای درمان، برخلاف حضور در هند می‌تواند از طریق مرز زمینی باشد؛ چرا که ایران و افغانستان مرز مشترک زیادی با یکدیگر دارند. این خود هزینه متقاضیان افغانستانی درمان را کاهش می‌دهد و برای‌شان مهم است.

 

در هر حال بازار گردشگری افغانستان جزو معدود بازارهای خارجی برای عرصه گردشگری ایران است که تقریباً هیچ نیازی به تبلیغات و بازاریابی ندارد. در واقع این بار آنچه نیاز به تبلیغات دارد، نه گردشگران افغانستان، بلکه ایرانیان اند تا بپذیرند که افغانستانی‌ها هم گردشگرانی درآمدزا هستند. اما نه دولتمردان و مسئولان گردشگری ایران برنامه‌ای برای جذب این بازار گردشگری دارند و نه مردم تمایلی به اندیشیدن در اینباره یا به‌عبارت بهتر، بازاندیشی در پیش‌فرضهای‌ ذهنی شان.

بر اساس نظرسنجی سال گذشته موسسه پیو(PEW)، در خاورمیانه بیش از همه پاکستانی‌ها هستند که به ایران علاقه دارند. سرود ملی این کشور همچنان به زبان فارسی است و نسل سالخورده این کشور هنوز با زبان فارسی (که تا دهه هفتاد میلادی در مدارس این کشور آموزش داده می شد) آشنا هستند. مقاصد زیارتی ایران اصلی‌ترین جاذبه برای شیعیان پاکستان (که البته بخش قابل توجهی از آنها، هزاره‌های افغانستانی مهاجر به این کشورند)، جاذبه‌های ادبی (همچون آرامگاه شاعران) و فرهنگی/تاریخی نیز مورد توجه و علاقه ایشان است. در فضای مجازی می‌توان به بحثهایی در وبسایت‌های تخصصی سفر دست یافت که نگرانی پاکستانی‌های علاقمند از سفر به ایران (به خاطر نگاه منفی ایرانیان) را نشان می‌دهد.

چرا-ترکیه-برای-توریست-ها-جذاب-تر-از-ایران-است؟